بعداز دوسال
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 12:01
وقتی بعد دوسال یاد وبلاگ کوچیکم افتادم و اومدم بهش سربزنم....چندتا چیز جالب پیدا کردم...اول اینکه خوشحال شدم که طی این دوسال اونقدر آدم بخشنده شدم که میتونم بگم کارای احمقانتو فراموش کردم و بخشیدمت و
انهدام
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 17:30
شاید اینحا رو منهدم کردم یا نهایتا به جای دیگه منتقلش کردم. از اسم اینجا بدم میاد. اصلا خوب نیست + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 2:29 توسط شهرزاد قصه گو |
وقتی مجبوری اعتماد کنی :(((((
-
تاریخ: 1396/5/24 ساعت: 17:30
امیدوارم واقعا لایق حلال شدن باشی و دقیقا همه چی رو پاک کرده باشی. معلومه که شک دارم + نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 2:30 توسط شهرزاد قصه گو |
کجایی؟
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
میدونستی اینبار کلاهامو از خونه آوردم؟!کجایی که ببینی این هفته همش کلاه سرم میذارم،حتی موقع خواب،به این امید که ازم بپرسی کلاه سرت گذاشتی بگم آره، کجایی که باز بپرسی کلاه گذاشتی سرت؟ بگی چرا باز کلاهتو نیوردی؟بگی الان سینوسات دوباره یخ میکننا... کجایی؟ کجایی که باهربار سرفه کردنم بگی "جون دلم"؟؟!!!!
یه حس بی حسی
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
نمیدونم اسم این حسمو چی بذارم...نمیدونم به حرف زدن باتو،به درددل گفتن به تو عادت کرده بودم که الان 13 روزیه دلم پر میکشه واسه یه گوش شنوا،یا به خاطر حسی به اسم عشق که اینجور پرنده دلم بی قراره.مطمئنم کار درستی کردم اما دل زبون نفهممو چیکار کنم که طعم همدرد داشتنو چشیده و الان به هیچ صراطی مستقیم نیس
یه آرزوی قشنگ
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
یه کسی که این هفته خوندن پست هاش شده بود کار هرروزم و بالاخره امشب همه پستاشو خوندم،تموم شد؛ تو یکی از پست هاش یه آرزوی خیلی قشنگ کرده بود: آرزو میکنم آدم ها وقتی چیزی یا کسی رو از دست دادند،این از دست دادن همیشگی باشه.حتی یه روزنه امید هم کافی که در زمان منجمد بشی. و من از اردیبهشت تا الان در زمان ...
کی؟
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
من الان با گوش دادن به چه آهنگی درس بخونم؟ چه سمفونی گوش بدم تا تمرکزم جمع بشه؟ به کی بگم چندتا از چند صفحه خخوندم.برنامه ریزیای درسامو واسه کی بگم؟؟؟؟!!! + نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۹۵ساعت 1:36 توسط شهرزاد قصه گو |
به کی غر بزنم؟
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
تو که نیستی غر سختیه درسامو به کی بزنم؟ کی بهم جواب بده تو از پس سخت تر از اینم براومدی؟ یعنی کسی پیدا میشه که منو به اندازه تو درک کنه؟!!! حیف که خرابش کردی... حیف که خرابش کردیم... برچسبها: غر + نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۳۹۵ساعت 20:2 توسط شهرزاد قصه گو |
مینویسم که بهش فکر نکنم
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
دارم تمرین میکنم
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
دیشب یه عالمه تو سرما راه رفتم وباخودم تمرین کردم که همه خاطراتی که داشتیمو فراموش کنم. تمرین خوبی بود نتیجه داده. وقتی اینجوری جواب مامانمو داری بیش از اینم نباید انتظارشو داشته باشی... دیدی گفتم تو هیچ وقت از پس اینکه جلوی دخالتای خانوادتو بگیری،برنمیای... متاسفانه تو یه آدم بی عرضه ای... قبلا هم
لعنتی
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
لعنت به تو که جمع خوش دوستانمونو بهم زدی.لعنت به عید که منو یاد اونروزای خوشی که اکیپی بیرون میرفتیم، میندازه.لعنتی... تف تو این دو سه روز ازت بدم میاد ای کاش میتونستم یه جوری اوج نفرتمو ازتو و خوهر و مادرت نشون بدم.بدم میاد از همتون.متنفرم ازتون و از تو بیشتر از همه.ای کاش یه جوری اتفاقی این پستو م
باید قوی باشم
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
نمیدونم قراره مراسمی که دعوتم توهم باشی یانه؟ مراسم یکی از بچه های اکیپمونه.قبلا از این میترسیدم که بادیدنت دلم بلرزه.ولی الان از این میترسم با دیدنت اونهمه تنفرو چیکار کنم؟؟!!!چجوری جلوی خودمو بگیرم که جلوی دویست سیصد نفر آدم نیام بزنم تو گوشت... مطمئنم که از نگاه کردن بهت فرار نمیگردم و اوج نفرت
کابوس ایز آور،باور کن
-
تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 8:36
اااااااااااا (جیغ بنفش) ای کاش میشد به جوری این صدای جیغ بهت میرسید.محکم تو گوشت بود.اونقرری که تا مدتها گوش درد داشته باشی. بعداز تقریبا دوهفته که از دانشگاه اومدم و اتاق خودم و روی تخت خودم میخوابم،تازه امشب متوجه شدم که چرا شبا تا روشن شدن هوا خوابم نمیبره.برخلاف اون چند شب اوله بعداز دانشگاه که